حمد الله مستوفي قزويني

385

تاريخ گزيده

بغراخان ، از نسل افراسياب ، [ التجا جست ] [ 1 ] و او را بر طلب ملك سامانيان تحريض داد و قرار كرد كه چون ملك مسخر شود ، پادشاهى خراسان بر ابو على سيمجور مقرر باشد [ 2 ] . بغراخان عزيمت بخارا كرد . نوح منصور حاجب انج را ، با لشكرى گران بجنگ بغراخان فرستاد . انج بر دست بغراخان اسير شد و لشكر منهزم گشت . نوح منصور فايق را ناچار استمالت داد و بخواند و بجنگ او فرستاد . فايق در خفيه با بغراخان متفق شد و از سمرقند منهزم بازگشت . بغراخان بر عقب ، به بخارا آمد . نوح منصور ناچار آيت الفرار بر خواند و بجرجانيه [ 3 ] رفت . مأمون بن محمد فريغونى والى آنجا بود . با او تكلفها كرد و ابو عبد الله خوارزمشاه همچنين . چون بغراخان به بخارا آمد ، فايق استقبال او كرد . بغراخان بر سرير بخارا متمكن شد . فايق را ببلخ فرستاد . اما ابو على سيمجورى را ازو مرادى حاصل نشد و خطاب زيادت از امير لشكرى نيافت . نوح منصور بخوارزم آمد . از امير ابو على سيمجورى مدد خواست . او التماسات بى موقع مىكرد . تا خود خداى تعالى فضل فرمود و او را بى واسطهء مددى بتختگاه رسانيد و سببش اين بود كه بغراخان رنجور شد . عزيمت تركستان نمود و در راه در گذشت . نوح منصور با دار الملك آمد . فايق خواست كه او را بتغلب منزعج گرداند . بجنگ او رفت و منهزم گشته با ابو على سيمجورى پيوست . با يك ديگر ، بر جنگ نوح منصور اتفاق كردند . نوح منصور را چون امراى قديم بد خواه شدند ، لازم گشت به ديگران [ وسيلت جستن ] [ 4 ] . امير سبكتكين را دعوت كرد و او با پسرش امير محمود به حضرت بخارا رفتند و عزيمت جنگ سيمجورى و فايق كردند . از طرفين كثرتى عظيم بود و شوكت [ مردان كارزار ] [ 5 ] سيمجورى و فايق بيشتر و بهتر . اما دولت مدد كار نوح منصور بود . از طرف سيمجورى ، داراى [ 6 ]

--> [ 1 ] - ب : التجاساخت - ف : التجا برد - ر : پناه برد . [ 2 ] - ق : گردد [ 3 ] - اين همان شهر گرگانج معروف است كه در حملهء مغول از بين رفت . غير از ، ق در ساير نسخ ما « جرجانه » ضبط شده و درستتر به نظر مىآيد . ولى در كتب معتبر همه جا « جرجانيه » آمده ( رك : الكامل ابن الاثير ) [ 4 ] - م : وصلت كردن - ر : وصلت جستن [ 5 ] - ف ، م ، ق : مردان كار از آن - ر : و مردان كار [ 6 ] - ب : دارا بن قابوس .